دریچه ی صبح

آشنایان ره عشق

 

و اینک که به حکم حبوط در این دنیایی فراموش  نکنی که آنچه درین جاست برای بهسازی توست و بهینه کردن حال دل. باید که بهره بری از هرآنچه در خدمت و در اختیار توست به تمامی برای آن بهینه شدن. مفهوم بهره وری را اگرچه امروز روز در ادبیات مدیریت می بینیم ولی بهره وری را در  مفهوم معرفت شناختی و گیتی شناختی آن آشکارا در فرهنگ دینی و عرفانی خویش قرن هاست که به تماشا نشسته ایم و کمتر ازان بهره برده ایم:

آشنایان ره عشق درین بحر عمیق     غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده

حافظ درین بیت به ظرافت مفهوم بهره وری روحی را که به سعادت در دیدگاه عرفانی منجر می شود در اختیار ما نهاده است. آنانی را می نویسد که درین دنیا از عشق ازلی خویش و از اصل خویش غافل نشده اند اما چون زاهدان خشک دماغ نیز بر ساحل سلامت و امن زهد خیمه نزده اند. آنانیکه به بهره وری روحی میرسند در منظر او آنانند که با این بحر عمیق دنیا -که به لحاظ بحر بودنش و عمیق بودنش تو را در خود به شدت فرو می برد- آمیختند و در آن غوطه ور شدند و حتی غرقه دران شدند اما و یک امای سرنوشت ساز: نگشتند به آب آلوده. این ها همان رندان هستند که به شرایط زمینی خویش را پذیرفته اند کسانی که به انسان بودن خویش معترفند و خیال فرشته شدن در سر نمی پروند انان که به حکم خلیفه اللهی خود با باسوتی بئدن خویش می آمیزند به ناتوانیهای انسانی خویش واقفند ولی دل در سرای روست دارند و از جدایی از اصل خویش در عذابند. 

غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده در شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل. درین دنیا. و میگویند: 

کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

آشنایان ره عشق بهره ورند: از منابع ناسوتی خویش بهره میبرند و به آن آلوده نمی شوند  بلکه ازان ناسوتی بودن برای ملکوتی شدن بهره می جویند. 

 

   + ; ٢:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۸
comment نظرات ()

رندی

 

مطلب لطیفی را در وبلاگ خوب ملکوت با عنوان راز درون پرده خواندم. آنجا درباره ی رند و مقام ولایت سخنی رفته بود: "رند نزد حافظ مقامی دارد. منزلتی بلند دارد. رندی، هم‌پایه‌ی ولایت، بل‌که خود ولایت است:رندان تشنه‌لب را آبی نمی‌دهد کس/گویی ولی‌شناسان رفتند از این ولایت". 

 در نظر ها ی ملکوت آنچه درباره ی مقام ولایت در حافظ به نظرم می آید نوشتم که آن را به عنوان مطلب روزم در خانه ی مجازی خود نیز درج میکنم:

به نظر میرسد که در حافظ مقام ولایت ازآن"پیر"- که با هربار هم صفتی دارد مانند پیر مغان پیر دردی کش ...-میداند بیشتر از آنکه این مقام را به رند نسبت دهد. رند نزد حافظ هموست که چشم دل بر دست و دل و زبان و اندیشه ی پیر دارد و ازو همت می طلبد و نزد او تلمذ چگونه بودن و چگونه ماندن و چگونه رفتن می کند:

مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ   چرا که وعده تو کردی و او بجا آورد

یا از آستان پیر مغان سر چرا کشیم   دولت دراین سرا و گشایش درین دراست.

به نظر میرسد رند نزد حافظ انسان ایده آل است و نه انسان کامل(یا به تعبیری ولی). انسانی که بنا بر شرایط زمینیش و ریشه های آسمانیش آمیزه ای از آسمان و زمین را در خود دارد. گر چه دغدغه ی آسمانی بودن دارد امابه اقتضا هم زمینی میشود و گناه مرتکب میشود و میداند که گناه میکند اما دل به لطف و کرم خطابخش و به سابقه ی لطف ازل امید بسته است:

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت  که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من نه از پرده ی تقوی بدرافتادم وبس   پدرم نیز بهشت ابد ازدست بهشت

رندی حافظ نه گناهیست صعب   با کرم پادشه عیب پوش... رند زیر نظر پیر طی طریق میکند و به مقاماتی میرسد که او را اهل راز میکنند او عالم سوز و عافیت سوز است و رندی "مذهبی"ست که حافظ برگزیده است:

سالها پیروی مذهب رندان کردم    تا به فتوای خرد حرص به زندان کردم

فکرخود و رای خود در عالم رندی نیست  کفرست درین مذهب خودبینی و خود رایی

و در نتیجه این پیروی انسانی میشود که "حرص" را به بند کشیده و البته نه خود به تنهایی به سر منزل عنقا رسیده که پیری داشته. و به کلامی دیگر رند خود حافظ است:

عیبم مکن به رندی و بدنامی ای حکیم  کاین بود سرنوشت ز دیوان قسمتم

رند در حالیکه جان ودل در سرای حضرت او دارد به خستگی و ضعف انسانی خویش نیز واقف است و از راهبری و ولیی مدد میطلبد:

دریا و کوه در رهو من خسته و ضعیف      ای خضرپی خجسته مدد کن به همتم و

اینگونه است که ما خود را در حافظ می توانیم ببینیم و با او و کلامش و انسان حافظ شبیه سازی کنیم. او توانسته است به روشنی دغدغه های یک روح انسانی را ترسیم کند-در لایه های مختلف آن که بررسی آن خود مقال و مجالی فراخ میطلبد-و رند را از دل آن بیرون کشد و خود را, حافظ را انسان ایده آلش را و رند را در حافظه ی ما به ثبت رساند. بنا براین رند و رندی با پیر که ولی است متفاوت است و در مقامی دیگر است نه "هم‌پایه‌ی ولایت، بل‌که خود ولایت".

رند به خاطر انسان بودنش مقام خلیفه الله ی دارد و این مقام در سرنوشت او سرشته شده است و قرعه ی کار به نام دیوانه اش زده اند و مقامی به او بخشیده اند که ساکنان حرم ستر وعفاف ملکوت با تمام راه نشینیش با او باده ی مستانه زده اند و او که به دنبال قصر فردوس نیست و دعای "پیر مغان" ورد صبحگاهش است و میگوید: ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس. رندی اگرچه در سرشت هر انسانی نهاده شده به حکم آدم بودنش ولی به در مذهب رندی قدم نهادن همان ممارست و تمرین آدم خبوط کرده در زمین است که باید در راه رسیدن به بهی و کمال کوشش کند و این همان مراحلیست که حافظ از چگونگی رندی کردن در اختیار ما نهاده است. ما همه انسانیم ملی برای رسیدن به انسانیت در این دنیا باید تلاش کنیم:

ازآن زمان که برین آستان نهادم روی       فراز مسند خورشید تکیه گاه منست

 

پ.ن آدرس ملکوت که خواندن آن را توصیه میکنم:http://blog.malakut.ir/

 

 

   + ; ۳:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٦
comment نظرات ()