دریچه ی صبح

یکی از لذت بخش ترین کارها

یکی از لذت بخش ترین و آرامش دهنده ترین کارها این است که خود را تمام و کمال دست کودکی بسپاری. یک روز را با او وفقط به خاطر او بیرون بروی. با او به اسباب بازی فروشی بروی دنبال او بدوی از دریچه ی چشمان او به اسباب بازی ها بنگری و تمام حواست را به نظراتش در باره ی اسباب بازی های مختلف بدهی. ملاک های او را برای انتخاب در نظر بگیری و بعد با او به سینما بروی و یک فیلم کودکانه ببینی و در طول فیلم به نقد و نظراتش گوش بسپاری و پیش بینیهایش را جدی بگیری و با او در ساده ترین لحظات گم شوی. از همه مهمتر وسط فیلم به احترام او چرت نزنی. یعنی انقدر در دنیای او باشی و با او همراه که چرت راهی در سر و چشمت نیابد. همراه او پاستیل و شکلات بخوری و به قند خونت فکر نکنی نوشابه را تا ته سر بکشی و فیلم که تمام شد مثل او خمیازه ای نداشته باشی که بکشی.  و شب که شد در کنار او سر به بالش کودکی بگذاری. مهم نیست این کودک فرزندت باشد  خواهر یا برادر یا پسر داییت باشد مهم اینست که دل به کودکی بسپاری حتی اگر شده برای یک ساعت.

 

پ ن. همه ی این کار ها را که می کنی اما فکر کودکان خیابانی و کودکان فقر و رنج و درماندگی تو را به غمی نهانی و عمیق دعوت می کند خصوصا وقتی همراهت در اسباب بازی فروشی به تو می گوید که این یعنی بی عدالتی.... 

   + ; ٤:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱/٢٠
comment نظرات ()