دریچه ی صبح

کل یوم عاشورا کل ارض کربلا

 

 برای آزادگی برای مظلومیت برای حسین ع برای هر آنچه او به من آموخت:

 

تو را دوست دارم چنان شاپرک ها :که گلهای پاکیزه ی یاسمن را

 

و در متن داغ بیابان بودن میان هوای تو جاری شدن را 

 

نبودم در آن روز تاریک اما شکستم, چنان یک کبوتر که پر پر زدن را

 

نشستم کنار غزل های ابری

گشودم

سر بغض های

تر

بی بدن را

 

صدای تو بود و کجا یاوری هست؟ که یاری کند سروهای چمن را...

اگر دین ندارید آزاده باشید! ولی تیر و خون و شهید بدون کفن را!

 

تو بودی و آزادگی های بی ساحل تو که آتش زدی خیمه ی روح من را

 

و عاشق شدم روی بال سپیدت  

و دیدم اساطیر ناب شدن را  

و تب کرد هستی

و بارید شعرم   غم زخمهای عمیق وطن را

 

   + ; ٦:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٥
comment نظرات ()