دریچه ی صبح

طوفان زدگی

اینجا باد ها طوفان شده اند

اینجا بادها وحشیانه خود را به طوفان بودن زده اند

اینجا طوفان بهت خود را شکست و برلبان زمین پاشید

و من پر از وسوسه های تشویشم

در مرزهای قهوه ای تلخ استیصال

تا خود را به دست روح سرگردان طوفان بسپارم

تا تو را...

و نگاه گره خورد به بلندای روشن استقامت درختان آفتاب خورده

آنگاه من خود را به آرامش اندیشه ی خورشید سپردم 

آنگاه من تو را...


 

   + ; ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/٤
comment نظرات ()