دریچه ی صبح

رویا ی پرپر

رویای پرواز های بی دغدغه

تصویرهای روان آینه وش 

در آینه های آبی ابدی

رویای پرپر شده 

رویای بخت برگشته

رویای اسیر دربند اسطوره های ضحاکی

رویای شکسته در دستان گره خورده

رویای افتاده بی جان با چشمانی باز بر بازوان باز خیابانها

رویای الله اکبری که خشکید بر گلویی وقتی که یک گلوله خونها را از پشت بام جوانی پرواز داد 

رویای شکنجه شده در مکان های نا معلوم و دهلیزهای تاریک باریک هزار سال

رویای حنجره های محکوم

و قلمهای پر از بغض مغضوب

رویای بهت شاپرک ها در یخبندان انجماد حسرت پرواز

رویای کشته شده : ای کابوس

کابوس زخم و شکستن

و ما تو را تاب نیاوردیم

وحشت حضور تو را ما به تماشا نتوانستیم نشست

ما و هیبت انبوه و متراکم سیاه و سنگین حکم تو

و گریزی نه مگر بیداری 

کابوس چهره های شیطانی در خفقان اکسیژن!

و ما بیدار شدیم از وحشت وجودت

و برخاستیم تا تو نباشی 

و خاکستر نعش تو را 

از پنجره های آزادی 

به بال بادهای تغییر سپردیم 

کابوس کولی روزهای پریشان درد و جراحت!

ما تو را از گذر انسان 

به زیر کشیدیم 

چنان که رسم بودن بود

ما بیدار شدیم 

بیدار

و دیدیم که تو مردی... و خاموش شدی...



   + ; ۳:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱۳
comment نظرات ()