دریچه ی صبح

به یاد مشکاتیان

 

چه می توان گفت جز آهی و آخی که از نهاد جانت و از کاردی که به استخوانت رسیده برآوری. یکی از اهالی غرب که در یکی از کنسرتهای استاد شجریان شرکت کرده بود به غم فرو رفته بود و به من گفت چه نوای غم انگیزی داشت و من با خود گفتم تو نمی دانی در دل و قلب این ملت قرن ها چه رفته است که از دل فرهنگش نوایی بیرون می زند که از منظر تو غم انگیز و از منظر من آرامش بخش و رها کننده است.

روح مشکاتیان شاد

به جادوی نوا گوش می سپرم به کلام سعدی با موسیقی استاد مشکاتیان و صدای استاد شجریان گوش می دهم که :

 

غم زمانه خورم یافراق یارکشم
به طاقتی که ندارم کدام بارکشم
نه دست صبرکه درآستین عقل برم
نه پای عقل که دردامن قرار کشم
نه قوتی که توانم کنارجستن ازاو
نه قدرتی که به شوخیش درکنار کشم

 

 

   + ; ٧:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۱
comment نظرات ()