دریچه ی صبح

ناز لیلی رو کسی نمیخره

 

خانم سرخانلو دو بیت در بلاگشان گذاشتند :

"بارون از ابرا سبک تر می پره

هرکسی سر به سوی خودش داره

مث لاک پشت تو خودم قائم شدم

دیگه هیچکس دلمو نمی بره"

 

خواندن این شعر حس غربت این روزگاران بود برای من و همین شد که مصراع آخر ایشان مصراع اول من شد:

 

"دیگه هیچکس دلمو نمیبره"

حس غربت فقط اینجا می پره

ماه ما از سر کوچه های شهر

با ستاره هاش دیگه نمیگذره...

....

خبر خوش کسی اینجا نداره

توی زندون داره  بهتون میباره

بیست و چار ساعت کلاه دروغو 

بیست و سی رو سر ماها میذاره

 

پرده های مهرو دایم میدره

آبروی عشق و دایم میبره

شبای قبیله مون مهتابی نیست

ناز لیلی رو کسی نمیخره

 

ناز لیلی رو کسی نمیخره 

یکی مجنون شه بیاد بالاخره

یکی مجنون شه

بیاد

بالاخره...

 

   + ; ۳:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۱٢
comment نظرات ()