دریچه ی صبح

داروک

امروز با صدای داروک بیدار شدم . نیمای عزیز دوباره داروک را صدا بزن که  :

 خشک آمد کشتگاه من،

در جوار کشت همسایه.

گرچه می گویند:"می گریند روی ساحل نزدیک سوگواران در میان سوگواران ."

قاصد روزان ابری ،

داروک !

کی می رسد باران؟

بر بساطی که بساطی نیست؛

در درون کومه ی تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست؛

و جدار دنده های نی به دیوار اتاقم دارد از خشکیش می ترکد - چون دل یاران که در هجران یاران –

قاصد روزان ابری ،

داروک !

کی می رسد باران؟

   + ; ۱:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۱٠
comment نظرات ()