دریچه ی صبح

رندی

 

مطلب لطیفی را در وبلاگ خوب ملکوت با عنوان راز درون پرده خواندم. آنجا درباره ی رند و مقام ولایت سخنی رفته بود: "رند نزد حافظ مقامی دارد. منزلتی بلند دارد. رندی، هم‌پایه‌ی ولایت، بل‌که خود ولایت است:رندان تشنه‌لب را آبی نمی‌دهد کس/گویی ولی‌شناسان رفتند از این ولایت". 

 در نظر ها ی ملکوت آنچه درباره ی مقام ولایت در حافظ به نظرم می آید نوشتم که آن را به عنوان مطلب روزم در خانه ی مجازی خود نیز درج میکنم:

به نظر میرسد که در حافظ مقام ولایت ازآن"پیر"- که با هربار هم صفتی دارد مانند پیر مغان پیر دردی کش ...-میداند بیشتر از آنکه این مقام را به رند نسبت دهد. رند نزد حافظ هموست که چشم دل بر دست و دل و زبان و اندیشه ی پیر دارد و ازو همت می طلبد و نزد او تلمذ چگونه بودن و چگونه ماندن و چگونه رفتن می کند:

مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ   چرا که وعده تو کردی و او بجا آورد

یا از آستان پیر مغان سر چرا کشیم   دولت دراین سرا و گشایش درین دراست.

به نظر میرسد رند نزد حافظ انسان ایده آل است و نه انسان کامل(یا به تعبیری ولی). انسانی که بنا بر شرایط زمینیش و ریشه های آسمانیش آمیزه ای از آسمان و زمین را در خود دارد. گر چه دغدغه ی آسمانی بودن دارد امابه اقتضا هم زمینی میشود و گناه مرتکب میشود و میداند که گناه میکند اما دل به لطف و کرم خطابخش و به سابقه ی لطف ازل امید بسته است:

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت  که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من نه از پرده ی تقوی بدرافتادم وبس   پدرم نیز بهشت ابد ازدست بهشت

رندی حافظ نه گناهیست صعب   با کرم پادشه عیب پوش... رند زیر نظر پیر طی طریق میکند و به مقاماتی میرسد که او را اهل راز میکنند او عالم سوز و عافیت سوز است و رندی "مذهبی"ست که حافظ برگزیده است:

سالها پیروی مذهب رندان کردم    تا به فتوای خرد حرص به زندان کردم

فکرخود و رای خود در عالم رندی نیست  کفرست درین مذهب خودبینی و خود رایی

و در نتیجه این پیروی انسانی میشود که "حرص" را به بند کشیده و البته نه خود به تنهایی به سر منزل عنقا رسیده که پیری داشته. و به کلامی دیگر رند خود حافظ است:

عیبم مکن به رندی و بدنامی ای حکیم  کاین بود سرنوشت ز دیوان قسمتم

رند در حالیکه جان ودل در سرای حضرت او دارد به خستگی و ضعف انسانی خویش نیز واقف است و از راهبری و ولیی مدد میطلبد:

دریا و کوه در رهو من خسته و ضعیف      ای خضرپی خجسته مدد کن به همتم و

اینگونه است که ما خود را در حافظ می توانیم ببینیم و با او و کلامش و انسان حافظ شبیه سازی کنیم. او توانسته است به روشنی دغدغه های یک روح انسانی را ترسیم کند-در لایه های مختلف آن که بررسی آن خود مقال و مجالی فراخ میطلبد-و رند را از دل آن بیرون کشد و خود را, حافظ را انسان ایده آلش را و رند را در حافظه ی ما به ثبت رساند. بنا براین رند و رندی با پیر که ولی است متفاوت است و در مقامی دیگر است نه "هم‌پایه‌ی ولایت، بل‌که خود ولایت".

رند به خاطر انسان بودنش مقام خلیفه الله ی دارد و این مقام در سرنوشت او سرشته شده است و قرعه ی کار به نام دیوانه اش زده اند و مقامی به او بخشیده اند که ساکنان حرم ستر وعفاف ملکوت با تمام راه نشینیش با او باده ی مستانه زده اند و او که به دنبال قصر فردوس نیست و دعای "پیر مغان" ورد صبحگاهش است و میگوید: ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس. رندی اگرچه در سرشت هر انسانی نهاده شده به حکم آدم بودنش ولی به در مذهب رندی قدم نهادن همان ممارست و تمرین آدم خبوط کرده در زمین است که باید در راه رسیدن به بهی و کمال کوشش کند و این همان مراحلیست که حافظ از چگونگی رندی کردن در اختیار ما نهاده است. ما همه انسانیم ملی برای رسیدن به انسانیت در این دنیا باید تلاش کنیم:

ازآن زمان که برین آستان نهادم روی       فراز مسند خورشید تکیه گاه منست

 

پ.ن آدرس ملکوت که خواندن آن را توصیه میکنم:http://blog.malakut.ir/

 

 

   + ; ۳:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٦
comment نظرات ()