دریچه ی صبح

غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد؟

فاصلۀ بین شادی و غم صفر است. بینشان هیچ فاصله ای نیست. نشسته اند روبرویت بغل دست هم، شانه به شانه ی یکدیگر و خیره نگاهت می کنند. یک روز نگاه یکی نافذتر است روز بعد نگاه دیگری. یک روز یکی دستت را می گیرد و به خنده ات می اورد و روز بعد دیگری سرت را بر شانه اش می گذارد تا گریه کنی. مهم این است که در این کشاکش پیوسته مفتون و فریب خورده ی این یکی و مقهور و مغلوب آن یکی نشوی. با این نگاه مغرور نشوی و با ان نگاه خودت را نبازی. غم را بکنی وسیله ی نزدیکی به منبع آرامش و نگذاری شادی غافلت کند. کنترل این دو را بدست بگیری و مدیریتشان کنی نه این خودت را به دستشان بدهی تا آنگونه که می خواهند راهت ببرنند. با خودت مدام بگویی که این کارخانه ایست که تغییر می کنند. و از آن مهمتر این است که دلت به جای دیگری قرص باشد و وقتی این دو نگاهت می کنند چشم در چشمشان بدوزی و بگویی که که: اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم؟

 


بنده می نالد به حق از درد و نیش / صد شکایت می کند از رنج خویش
حق همی گوید که آخر درد و رنج / مر ترا لابه کنان و راست کرد
این گله زان نعمتی کن کت زند/ از در ما دور و مطرودت کند
در حقیقت هر عدو داروی توست/ کیمیا و نافع و دلجوی توست
که ازو اندر گریزی در خلا/ استعانت جویی از لطف خدا
زین سبب بر انبیا رنج و شکست/ از همه خلق جهان افزون تر است
که بلای دوست تطهیر شماست/علم او بالای تدبیر شماست

   + ; ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۳۱
comment نظرات ()