دریچه ی صبح

تغییر

تغییر پدیده ی جالبی است و سازو کارش برایم جاذبه دارد. اینکه تغییر از چه چیزهایی اثر می پذیرد و تحت چه شرایطی به وجود می اید.

به جهان هستی که نگاه می کنم همه چیز در هر لحظه در حال تغییر است اما در یک بستر با ثبات. گاهی ما انسان ها شرایط زندگیمان که تغییر می کند دچار نا ارامی می شویم. به گمانم چون که آن بستر با ثبات را که قرار بوده در آن تغییر کنیم ترک کرده ایم. انسان در عین تغییر ریشه می طلبد.  طول می کشد تا ریشه بدوانی در شرایط نو. گاهی اصلن ریشه نمی توان دواند. فقط مثل گل نیلوفر بر آب ها روان می مانی. اما زندگی بر روی آب هم برایت می شود عادت و عادت هم خودش نوعی ریشه است.

تغییر محیط فرهنگی و جغرافیایی و تاریخی است که انسان را نا آرام می کند اما وقتی تغییر در  در محیط فکری و ذهنی انسان رخ می دهد آن تغییر در بیشتر موارد حس رهایی به آدم می دهد. یک حس نو شدن و تازه شدن. در باره ی درستی یا غلطی فکر نو صحبت نمی کنم درباره ذات تغییر فکری و اثر آن بر روان انسان صحبت می کنم. تغییر درونی و فکری کاملا با تغییر بیرونی و محیطی اثرش متفاوت است چون تغییر درونی کاملا خواسته است و معمولا پس ازدوره ی طولانیی از رنج و چالش کندن از گذشته و آنچه به آن پایبند بوده ای رخ  می دهد و معمولا وقتی به نقطه یی رسیدی که تغییر در آن نقطه ی مشخص رخ مید هد یعنی آن چالش ها و رنج ها به پایان رسیده اند و تو در روانت به نتیجه رسیده ای به آرامش رسیده ای پس از طوفان های تحول. اما در تغییرات بیرونی تغییر اول اتفاق می افتد و محکم می خورد به صورتت. مثل اینکه به دیوار خورده باشی. ناگهان با یک محیط کاملا جدید و نااشنا و نا مانوس  روبرو می شوی و نمی دانی که ایا ابزار این روبرو شدن را داری یا نه؟ و اگر هم داری آیا راه های به کار بردن این ابزار را با تمام ظرایف فرهنگی اش می دانی یا نه؟  

سخت است تغییر سخت. اما شعف آفرین است نو شدن شعفی که گاهی خستگی و سر خوردگی ناشی از همه ی چالش ها هم با آن آمیخته است. 

   + ; ٥:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۱۳
comment نظرات ()