دریچه ی صبح

مامان

 این چند خط را نوشتم هدیه به مامان و مادر بزرگ های نازنینم

و همه ی زن های مهربان و از خودگذشته ای که نور مادری از وجودشان می تراود

و اما ما کجا و مهر بی دریغ مامان کجا :

 

میان برف و زمستان خود بهاری تو

چقدر در کف دستت شکوفه داری تو !

به بی قراری پاییز  ِبی قرار قسم

که مثل بارش نوری پر از قراری تو

 

 تو از شکستن آیینه های شیدایی

تو از شکستن خود از گذشت می آیی

و چشم های غریبت چقدرخاطره داشت

از عاشقا نه ی ایوب از شکیبایی

 

میان دامن تو باغ بوسه های خداست

و شعر ناب نگاهت دورن خانه رهاست

و عشق مذهب سبز و نجیب دستانت

که بی بهانه ترین آفتاب این دنیاست

 

 زمین نداشت فرشته برای این شد که

خدا فرشته فرستاد و مادرت می کرد

بهشت منظره ی مهربان ِ دیدن توست

و خنده های لطیفی که محشرت می کرد

.

.

.

و در تلاطم این زندگی فقط او بود

که ایستاده کنارت و باورت می کرد.

 

 

 

   + ; ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٢
comment نظرات ()