دریچه ی صبح

کار درست

آدم وقتی کار درستی میکند، کاری که در اعماق وجودت مید انی که درست است، نه دستش می لرزد نه پایش سست می شود نه خودش را می بازد اگر ببیند همه ی دنیا هم رو به رویش ایستاده اند و با او مخالف اند. آدم وقتی کار درستی می کند می داند که درست است. مهم هم نیست سن و سالش چه باشد و سن وسال همه ی خلق مخالف چه باشد. کار که درست است می دانی که درست است. این چیزها به تجربه ربطی ندارد به دید به جهان بینی به حس عمیق درونی ات وابسته است. 

من یک بار در عمرم در سن هفده سالگی از این کارهای درست کردم. هنوز هم که هنوز است دارم لذتش را می برم و از تبعات درست بودنش بهره برداری می کنم. آن سال بعد از امتحان های آخر سال بود که تصمیم گرفتم به جای آنکه در جریان اب با همه ی ادم های دیگر شنا کنم برگردم و برعکس شوم. تازه همان موقع هم دیر بود اصلا از اولش نباید در جریان آب می افتادم . آن سال تصمیم گرفتم به جای آنکه بروم از سال سه ی ریاضی به سال چهار تجربی از سال سه ی ریاضی رفتم به سال چهار فرهنگ و ادب برای عشق ادبیات برای آنکه بتوانم در دانشگاه ادبیات بخوانم. خلق روزگار هم البته به جز پدر و مادرم همه مخالف ولی ما را سری بود با ادبیات که گر خلق روزگار دشمن می شدند و سر می رفت ما بر آن سر بودیم به قول سعدی بزرگوار. کلی گنده گویی شنیدیم و حرف و تمسخر و این ها ولی ککمان نگزید و رفتیم در طول تابستان کلی کتاب های فرهنگ و ادب را خریدیم و خواندیم و با تجدیدی ها امتحان دادیم و سال چهار نشستیم سر کلاس فرهنگ و ادب و به راهی که می خواستم ادامه دادم و ایستادم در زندگی انجا که باید می ایستادم. انجا که مثل خانه حس گرم و بالندگی می داد. 

خیلی ها را دیده ام که مهندس اند اما فکر وذکرشان هنر و فلسفه و ادبیات است. نگاهشان که می کنم انگار که در کشمکشی ابدی زندانی هستند. دغدغه ی زندگیشان جای دیگریست و از کارشان لذت نمی برند. کارشان اجبار است مثل کار اجباری در اردوگاه های دسته جمعی آوارگان. این چیز ها را که می بینم خوشحال می شوم از ان کار درستی که در هفده سالگی کردم. 

   + ; ٢:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱۳
comment نظرات ()