دریچه ی صبح

اردی بهشت

اصلا اردی بهشت اختراع ایرانیان است. باید به نام خودمان در جهان نامش را ثبت کنیم مثل نوروز. مال خود ماست والا ملل دیگر هم یک چنین نام روح نواز و با شکوه و دل انگیز و برازنده یی برای این ماه می گذاشتند. می هم شد اسم؟ اردی بهشت که باشد باید ایران باشی. باید اردی بهشت که می شود اصلا همه از همه جای دنیا به ایران بروند. در ست همانطور که در فصل شکوفه های گیلاس همه از همه جای دانیا به ژاپن می روند. باید نهضت اردی بهشتی را ه انداخت. اردی بهشت که شد باید به ایران رفت. اسمش را باید گذاشت فصل شکوفه های بهار نارنج و اقاقیا. باید مست بوی پیچ های امین الدوله شد. باید در کوچه پس کوچه های مشهد بوی تند اقاقیا گیجت کند. باید به شمال بروی و یاس های سفید و زرد و سر و رویت را نوازش دهند. باید در شیراز باشی اصلا. باید بوی بهار نارنج تو را به معراج ببرد. باید پای حافظ بنشینی تا صبح. باید هوا ی همیشه خشک شهرت کمی نم دار شود. باید که در آن شهر همیشه افتاب کمی ابر ببارد. باید باران بزند به شیشه ها در یک عصر تنبل ناگزیر و تو بی درنگ برخیزی و بزنی بیرون زیر باران کمیاب. و قدر باران را بدانی. باید که اردیبهشت که می شود یک مقدار ابر یا خودش بیاورد. باید که بوی خاک باران خورده تک تک سلول هایت را تا اعماق جانت بنوازد. اینجا ادری بهشت هایمان هم بر عکس شده اند اردی بهشت که می شود منتظر یک ذره  آفتابیم ما آفتاب پرست ها ی ملول غربت زده....

اردیبهشت که می شود خوش به حال انها که در ایرانند...

   + ; ۱:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱۳
comment نظرات ()