دریچه ی صبح

ژاپن و خرید دو

در کیوتو وقت خرید بیشتر بود. خرید که نه به قول اینجایی ها ویندو شاپینگ. از بس گران است مملکت. 

هتل نزدیک خیابان میردامادشان ! یا آکسفورد استریتشان بود. برای همین زیاد آنورها پرسه می زدیم. در کیو تو از قطار که پیاده شدیم سر از همین خیابان در آوردیم. نمی دانم چرا در ایستگاه قطار مرکزی کیوتو پیاده نشدیم در یکی از ایستگاه های مترو سر دراوردیم. 

 

این خیابان دو دپارتمنت استور خوب و دیدنی و بزرگ داشت و بقیه مغازه ها بوتیک بودند. دپارتنمنت استور هایشان خیلی خوب و منظم و براق و تر وتمیز بودند. قبلا گفتم که در طبقه ی هم کف یکی شان آن نانوایی معرکه را پیدا کرده بودم. طبقه های بالا هم پر از لباس و لوازم آرایش و همه چیز. معمولا یک طبقه خاص کیمونو بود. چه پارچه هایی و چه قیمت هایی. در طبقه ی کیمونو ها تمام وسایل لباس سنتی هم پیدا می شد از آن دمپایی های چوبی گرفته تا شانه های مو و قص علی هذا. 

چیدمان ها خیلی خوب بود مرتب. آدم گیج نمی شد. در طبقه ی لوازم خانگی هم پر از ظرف و ظروف به طرح ژاپنی. خیلی قشنگ. با رنگ های زیبا. همینطور که می گشتم سرم را برگرداندم دیدم یک دکور پر از چینی هایی به چه زیبایی بک دفعه دیدم بالایش به انگلیسی نوشته نوری تاکه. می گویم به انگلیسی چون به ندرت نوشته انگلیسی در کیوتو می دیدم. آنجا یادم امد که اوه نوری تاکه هم مال این هاست. با این که اهل ظرف و ظروف و چینی و کریستال و این ها نیستم این نوری تاکه ها خیلی قشنگ بودند. 

در طبقه ی جواهرات هم که مروارید های ژاپنی گران قیمت به وفور. تا دلت بخواهد. 

ف از ااین دپارتمنت استور رفت و به رسم همیشگی اش یک کلاه خرید تا به کلاه های دیگرش اضافه کند. این یکی متفاوت بود اما حدود سی و پنج پوند خرجش کرد. من که در طبقه های دیگر مشغول بودم رفته بود و آن را خریده بود. وقتی کلاه را دیدیم گفتم این دیگه چیه ؟ خیلی بی ریخته. قیمتش را که فهمیدم که گفتم اصلا نمی ارزه. او هم تا مرز پس دادن پیش رفت اما پس نداد. و البته این کلاهی شد که بیشتر از همه ی کلاه های دیگرش استفاده میک ند و خیای ازش راضیست!

این که از دپارتمنت استور ها شان. 

در همین خیابان که می گویم پر از مغازه بود یک بازار سنتی داشتند. مثل بازاهای خودمان سقفش طاق مانند بود. در این بازار قیمت ها کمتر بودند و غرفه های مختلف با تنوع جنس زیاد. یک بازار مواد تازه هم داشت که ما نتوانستیم برویم از بس که در روزها باید به معبد ها می رفتیم! 

ف دنبال خریدن شمشیر ژاپنی هم بود که نمیدانم چه شد که از خیرش گذشت خدا رو شکر والا نمی دانم چطور می خواستیم شمشیر وارد این مملکت بکنیم. 

کیوتو یک مرکز صنایع دستی هم داشت. یک روز رفتیم آنجا یک کیمونو خریدم و چند تا صنایع دستی دیگر. دیر رسیدیم آنجا وقت زیادی نداشتیم زود بستند. راهش را به راحتی پیدا نکردیم. در راه یکی از معبد ها پر بود از صنایع دستی فروشی. از یکی از مغازه های آن راسته هم دو تا عروسک ژاپنی خریدم با کیمونو هایشان. فکر کنم کل خریدهامان همین ها بود. 

باقی برای بعد

   + ; ۸:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٩
comment نظرات ()