دریچه ی صبح

ژاپن و رسم ادب

زبان ژاپنی به نظرم خیلی زبان سختی می آمد. اصلن هر چه تلاش می کردم از وسط صحبت هایشان یک چیزی هایی بگیرم نمی شد. وقتهایی که به هتل بر می گشتیم -یعنی شب ها- من می نشستم و کانال های تلوزیونی شان را می دیدم. یک کانال هتل بود مه جاذبه های توریستی منطقه را تکراری به نمایش می گذاشت. این کانال را هی تماشا می کردم باز هم از زبان چیزی عایدم نی شد. باز هم به نظرم می امد این زبان سخت است چقدر. همانقدر که مزه و طعم غذاهایشان برایم ناشناخته و عجیب بود اصوات و لحن ادای اصواتی که از دهانشان بیرون می امد هم برایم غریب و نا اشنا بود. یعنی مثلا به ترکیه یا به کشورهای عربی که می روی هم طعم ها هم اصوات و هم رفتار ها برایت آشنا یند. آنطرفترش که پا می گذاری ایتالیا, اسپانیا هم اصوات و غذاها برایت غریبه نیستند. آنطرف تر آلمان و اسکاندیناوی و فرانسه هم اگر چه زبانشان را نمی دانی ولی یک چیزهایی دستگیرت می شود. در چین و ما چین اما قضیه کاملا متفاوت است. طعم ها، اصوات و رفتارها همه از نوع دیگری هستند.  چین هم که بودم همین بود البته طعم ها کمتر ولی اصوات به همین اندازه غریبه بودند. اصلا یک صداهایی از ناحیه بینی و حنجره ی این قوم در می اید که فکر کنم ما ایرانی ها هر چقدر هم که سعی کنیم نتوانیم آن ها را تقلید کنیم. البته فکر کنم برعکسش هم صادق باشد. یک استاد چینی داشتیم تمام ر ها را ل تلفظ می کرد. اِن سال هم در غرب بوده. 

حالا همه ی اینها را گفتم تا یک جمله بگویم: منی که هر کار می کردم نمی توانستم از راه شنیداری یک کلمه از اینها یاد بگیرم دو کلمه ازشان یاد گرفتم: آریگاتو گوزایماس. دایم تکرارش می کردند آنهم با یک لحن خاصی. می کشیدندش آن قسمت ماس اش را بد جور. صداهایشان هم نازک است. دلت غنج می رفت.

حالا چطور یاد گرفتم این دو کلمه را؟ از بس شنیدمش. در همه جا. می گویم همه جا بی اغراق می گویم. این یعنی خیلی ممنون. وضعیتیست ها. خیلی وقت ها می دیدم طرف مثلا یک نفر که در مغازه یی کار می کرد داشت با خودش راه می رفت می گفت گوزایمااااااااس. همواره در حال تشکر بودند. 

این یعنی تشکر کردن، ممنون بودن، خود را مدیون دانستن، قدر دان بودن، وضعیت موجود بودن، شاکر بودن، احترام گداشتن، بقیه را محترم شمردن در وجود و در فرهنگ این قوم نهادینه است. گاهی در شرایطی این گوزایماس با یک تعظیم ظریف هم همراه است.  فکر می کردم همه ی این اخلاق هایی که در بالا گفتم را در طرز برخوردشان با شرایط محیطی هم می بینیم که دیگر نیازی به گفتن ندارد. مثلا آنچنان که این ملت با زلزله ی پارسال و مساله ی فوکوشیما بر خورد کردند یا بد تر از آن با ویرانیه ای جنگ جهانی. به گمانم همین نهادینه بودن قدر دانی و همین احترام به دیگران یکی از علل آن رفتار های مثال زدنی ژاپنی  ها در شرایط بحرانی است. 

یادم رفت بگویم سوار اتوبوس هایشان که می شوی آن صدای از پیش ضبط شده که آدرس ها را می گوید دایم وسطش هی می گوید گوزایماس. خلاصه این شد که ما دو کلام -فقط دو کلام - ژاپنی آموختیم. 

خیلی ممنون که این مطلب را خواندید!: گوزایماس 

خلاصه ی سخن اینکه آداب دانند. خیره نگاهت نمی کنند. نگاهشان را می دزدند. انگار سرشان به کار خودشان است. یک لبخند ملیحی در صورت آنهایی که دارند سرویس می دهند می بینی. این مساله ی آبرو فکر میکنم برای آنها هم امر مهمی باشد. مثلا همین که برایشان سخت است پاسخ سوال هایت را بدهند فکر میکنم برای این است که یک وقت به قول انگلیسی ها اِمبَرسد نشوند. آبرویشان برود. ولی به نطرم آمد به طور فردی آدم های تنهایی هستند. آرام اند. ساکتتند. آن شادی عمیق و شلوغیی را که در بعضی ملت ها می بینی اینجا ازش خبری نبود. 

در یک کلام اگر بخواهم توصیفشان کنم می گویم این مردم: طُمانینه دارند. 

   + ; ۱:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٩
comment نظرات ()