دریچه ی صبح

ژاپن و مساله ی غذا

اگر از من بپرسند که چه چیزی را در ژاپن دوست نداشتی جوابم غذا ست. فقط غذا. به همین سادگی. البته مذاق من بسیار ایرانی است. یعنی غذای هندی هم دوست ندارم. چینی بد نیست. ایتالیایی که عین خود ایرانی است حساب نمی شود. اما ژاپنی خوردنش برایم سخت بود. سوشی که از گلویم پایین نمی رفت. نه اینجا نه در ژاپن. مزه ها به شدت با تیست باد های من در تناقض و تضاد بودند. نمی توانم بگویم بد مزه. اصلن یک مزه ی غریب. حالا مساله ی مزه به کنار، حالت غذا هم برایم غریب بود. یعنی این نودل هایی که در اب شناور بودند با سه چهار تکه سبزیهای مختلف و آبش هم مزه ی خاصی می داد. کوفته برنجی خوب بود که البته اصلن مزه نداشت. یاد اوشین خودمان:) افتادم. خدا بیامرز دایم کوفته برنجی می خورد.

نکته ی دیگری که توجه را جلب می کرد این بود که در ورودی هر رستورانی تمام غذاهایی که سرو می شد را به صورت مصنوعی درست کرده بودند پشت شیشه به نمایش گذاشته بودند. بعضی ها خیلی جذاب بودند. خیلی طبیعی و قشنگ درست شده بودند. اما آن رستوران های بازاریشان مدل های مصنوعی شان هم بی ریخت تر بود. 

خلاصه یک روز در کیوتو با همسرم داشتیم از یک معبد به طرف معبد دیگری می رفتیم. خیابان کوهپایه ای بود پر از زستوران. می دانستم که دوست نمی دارم غذا هایشان را اما نگاه به یکی از این رستوران ها انداختم گفتم باید رفت این جا. مثل یک خانه ی دنج بود با یک ورودی حصیری که یک حیاط نقلی که با طراحی ژاپنی باغبانی شده بود و میز هایی که در کنار حیاط بود. گفتم بریم اینجا ناهار بخوریم. همسر گفت: مطمینی؟ گفتم: بله بله ! رفتیم دو تا خانم مودب تر گل ور گل آن تو بودند در فضایی بسیار تمیز. زبان مشترکمان هم زبان ایما و اشاره بود. رفتیم در حیاط نشستیم. منوهاشان خوب بود می شد فهمید. خانم آمد و برایمان اول یک نوشیدنی آورد که نمی دانم چه بود یک نوع چای بسیار رقیق و به دمای بسیار مطبوعی. بوی دود می داد. تلخ بود. بعد منو را آورد. ما هم آنچه را که فکر می کردیم بشود خورد سفارش دادیم. همسر گفت فکر کن یک ژاپنی هستی تا از غذا لذت ببری. سعی کردم تا خودم را ببرم در قالب یک ژاپنی تا از مزه ی غذا لذت ببرم. نشد که نشد. کلی پول دادیم و غذا را نتوانستم تمام کنم. 

این شد که دیگر تصمیم گرفتیم بیشتر ماجراجویی در مورد غذا نکنیم و محدود بود انتخاب هایمان. به همان مک دونالد و غذاهای ایتالیایی باز گشتیم و برای شام هم معمولا از سوپر مارکت ها چیزهایی می خریدیم. 

سوپر مارکت هایشان را دوست داشتم. اصولن هر جا می روم رفتن به سوپر مارکت های آنجا برایم یک جاذبه ی توریستی هست. سوپر مارکت های ژاپن هم خوب طبعا جاذبه ی فراوان داشتند. چیزهای متفاوت زیادی درشان پیدا می شد با بسته بندی های جالب و دوست داشتنی. 

خوب می دانیم که چای سبز در ژاپن بسیار محبوب است. در واقع انواع و اقسام چای دارند. اما مساله ی چای سبز به همین جا ختم نمی شود. در سوپر مارکت متوجه شدیم که هر چیزی (البته بیشتر چیزها)- ان چیزها که امکانش داشت مدل سبزش هم وجود داشته باشد - یک ورژن سبز هم داشت. مثلا ماست سبز، ژله ی سبز، دسر خامه یی سبز، موس سبز، حتی نان های مختلف سبز. یک چیز های دیگری هم به رنگ سبز داشتند که نمی دانم چه بودند. این انتهای عشق و علاقه ی این ملت به رنگ و طعم چای سبز است.

آن روز که رفتیم آن شهر کوهپایه ای که گفتم انسن داشت و ماهی دودی داشتند و به ما ندادند و داغش را برای همیشه بر دلمان گذاشتند...خلاصه آن روز وقتی دیدیم که ماهی نمی دهند آن جا یک دکه ی بستنی فروشی بود. رفتیم بستنی بخریم. هوا در آن فصل نسبتا گرم بود و بستنی می چسبید. همس/ف/ر بستنی قیفی "سبز" خرید. انتظار این یکی را نداشتم. مزه ی خاصی هم نمی داد ها. اما یک سبزی بود که نگو. یک روز دیگر هم در راه یک معبد دیگر هم یک مدل بستنی دیگر سبز خریدیم. علاوه بر این از توفو هم تقریبا همه چیزش را داشتند. 

ازین چیز های سبز پشت مغازه های شیرینی فروشیشان هم زیاد می دیدی. اولا که مغازه های شیرینی فروشیشان خیلی قشنگ اند. با همان نظم فراوان و دقت بی حد ومرز شیرینی های ریز و درشت را تزیین کرده اند به چه زیبایی و چیده اند به چه زیبایی. در میان انواع و اقسام این شیرینی ها و آب نبات ها هم انواع سبز شان زیاد به چشم می خوردند. تزیین کیک ها هم خیلی جالب بود. یکی دیگر از سرگرمی ها قدم زدن در خیابان ها بود و پشت شیشه ی این مغازه ها ایستادن و به دقت به محصول دقت و نازک کاری و ظریف کاری ژاپنی خیره شدن بود. 

یک چیز در ژاپن خوردم که خیلی دوستش داشتم. در یکی از راه های طولانی در اطراف کیوتو خسته که بودیم دم در یک کافه مانندی نشستیم. جای خلوتی بود و کافه در واقع ادامه ی خانه ی صاحب مغازه بود. منو را آورد و در منو نوشته بود شربت سیبشان خانگی و خیلی مخصوص است. راست نوشته بود خیلی مخصوص بود. یک خاصیتی که در نوشیدنی هایشان بود یک رقت خاصی بود که در مزه هایش بود. انگار مزه ی نرمی داشت. رقیق بود و در عین حال به اندازه مزه دار. 

بقیه ی ماجرای غذا برای بعد....

   + ; ٩:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٦
comment نظرات ()