دریچه ی صبح

ژاپن دو

مردم ژاپن به شدت مودب و با احترام و در ضمن خجالتی هستند. شرم خاصی در چهره هاشان می بینی. یکی از جاذبه های ژاپن برای من ایجاد ارتباط با مردمی بود که اصلن کاری به کارت نداشتند و حتی از هم نگاه شدن با تو هم شرمنده می شدند. این ایجاد ارتباط با آنها برای من از دیدن معابد رنگارنگ و افسانه ایشان هم جالبتر بود. 

اما مگر می شد به راحتی با این مردم هم کلام شد. اولا که زبانت را نمی دانند یعنی فارسی که هیچ بیشترشان انگلیسی هم بلد نبودند. ثانیا اگر بلد بودند هم نمی شد ایجاد ارتباط کرد از بس سرشان در کار خودشان بود. آرزو به دل ماندم با این ظاهر متفاوتم نگاهی به من بیاندازند. نخیر خبری نبود. اولین تلاش های من برای ایجاد ارتباط در روزهای کنفرانس در هتل ازاکا بود. شکار من هم خانم بی سرپناه کانسیژ که مجبور بود پاسخگوی من مسافر باشد. 

من بنا داشتم بعد از کنفرانس به یکی از معابدی که در کوه قرار دارند بروم و از راه های زیارتی کوه را بالا بروم تا به معبد برسم و شب را هم آنجا بگذرانم. این برنامه ی اولیه بود اما میدانستم که از اینترنت اطلاعات کاملی بدست نیاورده بودم. پس با هدف کسب اطلاعات بیشتر اما با هدف والاتر ایجاد ارتباط به سراغ خانم رفتم. 

اول اینکه خیالتان راحت ختم به این شد که فهمیدم این پروژه یی که در ذهن بنده بود کار دو سه روزه است و من فقط یک شبانه روز برای این کار وقت داشتم پس موکول شد به امید خدا برای سفر بعدی! و اما خانم وقتی که با او صحبت می کردم احساس می کردم دارد کوه میکند نه به لحاظ زبان انگلیسی که انگلیسی اش به نسبت خوب بود بلکه به لحاظ همان شرم و ادب خاص ژاپنی ها. خود آدم هم در مواجهه با این وضعیت احساس عذاب می کند! در خیابان اگر گم شوی احساس می کنی نروم از بندگان خدا سوال کنم که به ناراحتی نیفتند. اما خوب پیش می آمد. کلی باید با خودت آدم ها را برنداز می کردی تا ببینی مثلا کدامیک را فکر می کنی بتواند دو کلام انگلیسی تو را بفهمد و دو کلام پاسخ دهد اما باز هم می دیدی که شکارت ! دارد با زبان ژاپنی جواب میدهد. من که آخر کار دیگر دیدم اینها که برایشان فرقی نمیکد اگر دنبال آدرسی می گشتم و گم شده بودیم به زبان فارسی صجبت می کردم -فرقی نمی کرد آخر- و از روی نقشه مثلا معبد یا مکان مورد نظر را نشان میدادم و آنها هم با ژاپنی و ایما و اشاره به ما حالی می کردند که کجا برویم. حظی داشت برای من این ایجاد ارتباط ها مخصوصا وقتی فارسی حرف می زدم. 

در این سفر یک بار شد که یک نفر امد خودش به ما گفت که اگر کمکی می خواهیم. آنهم در مترو بود وقتی حسابی گیج شده بودیم. متروهایشان -البته در شهرهایی که ما بودیم- به زبان ژاپنی بود و پیچیده. شاید توکیو انگلیسی هم داشته باشد. خالاصه پسرک امد و به ما کمک کرد. کاشف هم به عمل امد که  میخواهد اصفهان را ببیند و ایمیلی رد وبدل شد که اگر کمکی خواست به ما بگوید تا اقوام اصفهانی را به یاریش بفرستیم.

باقی برای بعد...

   + ; ٧:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٥
comment نظرات ()