دریچه ی صبح

ژاپن یک

 

وقتی رفتم ژاپن تصمیم گرفتم یک گزارش سفرنامه مانند بنویسم. یادداشت های کوچکی هم نوشتم اما هیچ وقت آنها را به تفصیل جایی پیاده نکردم. این روزها هوای ژاپن سخت به سرم زده.  وقتی رفتم ژاپن فصل شکوفه های گیلاس تمام شده بود. گفتم باید یک بار دیگر در فصل شکوفه ها به این سرزمین نازنین بیایم. اما بدون شکوفه ها هم ژاپن مثل یک عروس ترگل و ورگل و زیبا بود. انگار یکی کل شهر را خیابان ها را کوچه ها را بزک کرده. تلاقی مدرنیته و سنت در شمایل و ساختار شهر به کنار تلاقی سنت و مدرنیته در حرکات و سکنات مردم هم سخت به چشم می خورد. در عین حال که مردم ظاهر بسیار مدرن تمیز و غربی دارند رفتارهای اجتماعیشان به شدت ریشه در پیشینه ی فرهنگی دیرینه ی آنها دارد. دلم برای ژاپن تنگ شده و می خواهم که بروم سراغ یادداشت های پارسال و بنویسم خاطرات آن ده روز را. دلم نمی خواست برگردم:) 

روزهای کنفرانس که تمام شد تازه سفر شروع شد. در کنفرانس هم تجربیات جالبی داشتیم. تازه بعد از زلزله و خرابی های شدید فوریه ی پارسال بود و ژاپن زیر آن همه نهیب طبیعت هنوز داشت له می شد. یکی از موضوعات داغ در مکالمه های میان شرکت کنندگان در تنفس های سخنرانی های کنفرانس-در یکی دو روز اول-  مساله ی رادیو اکتیو یته بود که بسیاری را ترسانده بود از سفر به ژاپن و حضور در کنفرانس. آنها که آمده بودند با آمارو ارقام و بر اساس فکت های علمی می گفتند که رادیو اکتیو در این جا که ما هستیم یعنی ازاکا وجود ندارد. 

در انتهای کنفرانس یک مراسم چای بسیار اصل و نسب دار برایمان اجرا کردند. گروهی بودند که در سازمان ملل این مراسم را اجرا می کنند. من که چای را نتوانستم بخورم ولی مراسم زیبا بود.

دقت این ملت من را دیوانه کرده بود. حتی انجام کوچکترین کار برایشان مثل یک ماموریت مهم است. چنان دقتی در اجرای ریز به ریز امور به خرج می دهند که انسان کلن می خواهد در وادی حیرت اقامت دایم بگیرد. این دقت به جزییات در اعمال و رفتارشان به وضوح دیده می شود. در لباس پوشیدنشان حتی در کادو کردنشان. هدیه ای خریدم آنچنان کادو کرد خانم ژاپنی که وقتی به مادرم دادم مادرم دلش نمی امد کادو را باز کند.

بقیه ی سفرنامه ی ژاپن باشد برای بعد 

   + ; ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٥
comment نظرات ()