دریچه ی صبح

قیصر

چهار سال شد که قیصر رفته و ما هی مدام می خوانیم که 

"سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم" 

به یاد قیصر این چند بیت را نوشتم :

 

قیصر تو نیستی که ببینی هنوز هم
دل های خسته را به صبوری سپرده ایم

قیصر هنوز هم همه ی زخم هایمان...  
نشمرده ایم.. آخ...ولی زخم خورده ایم

قیصر بگو تو فرق خزان و بهار چیست
وقتی که کوچه را به زمستان سپرده ایم؟
 
قیصر گواه درد کماکان به دست ماست
با شرط داغ دل, که غریبانه برده ایم
 
"ما بی غمان مست دل از دست داده ایم"
  ما روزهای حادثه را بر شمرده ایم 
 
"بر ما بسی کمان ملامت کشیده اند"
 حافظ که گفت خون دلی را که خورده ایم!
  
به یاد این غزل ناب قیصر:
 

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم

ولى دل به پائیز نسپرده ایم

چو گلدان خالى لب پنجره

پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود، ما دیده ایم

اگر خون دل بود، ما خورده ایم

اگر دل دلیل است، آورده ایم

اگر داغ شرط است، ما برده ایم

اگر دشنه ى دشمنان، گردنیم

اگر خنجر دوستان، گرده ایم

گواهى بخواهید، اینک گواه

همین زخم هایى که نشمرده ایم!

دلى سر بلند و سرى سر به زیر

از این دست عمرى به سر برده ایم.

   + ; ٥:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱٠
comment نظرات ()