دریچه ی صبح

پنجره های باز

عاشق این پنجره های بازم

این همه پنجره ی باز 

که مرا به سوی 

آزادی 

فرا می خوانند

آزادی انبوهی از همه ی آنچه نیازش دارم

انبوهی از آنچه باید بدانم در هر لحظه 

تمام آنچه را که برای نو شدن های مدامم می خواهم 

انبوهی از دانستنی ها

 

هر چه می توانم از تو پنجره می گشایم

پنجره ها را نمی بندم

همواره پنجره ها بازند

تا من آسوده خاطر بدانم 

وقتی که خواستم 

تو آن جایی

هر وقت که آمدم هستی 

پنجره ها را همه ی آن ها را باز می گذارم 

همیشه ...

 

پ.ن. اگرچه که لپ تاپم برای خاطر این همه پنجره های باز دارد جان میدهد. 

   + ; ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۱
comment نظرات ()