دریچه ی صبح

برای خاطر ذات آدمی

از تمام دردها که بگذریم 

درد وابستگی می ماند  و سر بر میدارد و سر می فرازد بر تمام دردها

رهایی کنده شدن و بند دل گسستن نیز 

از تمام کارهای سخت که بگذریم

می ماند

خود می نماید

و به یک چالش اساطیری فرایت می خواند

 

بست کار یا شاید گسست کار ان جاست که آدمی ابدن می تواند رها کند خود را؟ یا رها شود اصلن؟ 

 

اندیشه​ات جایی رود وآنگه تو را آن جا کشد

ز اندیشه بگذر چون قضا پیشانه شو پیشانه شو

قفلی بود میل و هوا بنهاده بر دل​های ما

مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو

(مولانا)

   + ; ٢:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۸
comment نظرات ()