دریچه ی صبح

شب و کویر

شب می بارد

بر گرده های زمین وآسمان

سنگینی می کند

... 

کویر همیشه محکوم است

که روز هایش در مسخ مذاب تعصب می سوزند

و ماسه هایش در هرم مدام بی آبی سراب میشوند

و شب هایش را هراس حضور مارها ی مرگ

و زردی زهر آگین و مضطرب عقرب های کژدم تشویش

تسخیر کرده اند

کویر می داند

که محکوم است

-نه ساحل است که بر دامان آب های آزاد سر نهاده باشد ... نه جنگل که سرنوشت سبز و انبوه رهایی باران باشد و نه کوه که آشیانه ی امن وارستن پرواز - 

ستاره های شب های بی انتهایش

شاهدان روشن و آگاه سرنوشت کویر اند

ستاره باران است شب کویر

ستاره های دربند آویخته از پنجه های سیاه و سرد شب هایش

ستاره های سپید درخشان 

ستاره باران است شب کویر 

ستاره باران

   + ; ٩:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٢٦
comment نظرات ()