دریچه ی صبح

عشق تنها بود

ظهر عاشوراست

کربلا غوغاست

کربلا آن روز غوغا بود

عشق تنها بود!

 آتش سوز و عطش بر دشت می بارید

در هجوم باد های سرخ

بوته های خار می لرزید

از عرق پیشانی خورشید ، تر می شد

دم به دم بر ریگ های داغ

سایه ها کوتاه تر می شد

سایه ها را اندک اندک

ریگ های تشنه می نوشید

زیر سوز آتش خورشید

آهن و فولاد می جوشید

 دشت ، غرق خنجر و دشنه

کودکان در خیمه ها تشنه

آسمان غمگین ، زمین خونین

هر طرف افتاده در میدان؛

اسب های زخمی و بی زین

نیزه و زوبین

  شور محشر بود

نوبت یک یار دیگر بود

خطی از مرز افق تا دشت می آمد

خط سرخی در میان هر دو لشکر بود

آن طرف ، انبوه دشمن

غرق در فولاد و آهن بود

این طرف ، منظومه خورشید روشن بود

این طرف ، هفتاد سیاره

بر مدار روشن منظومه می چرخید

 دشمنان ، بسیار 

دوستان ، اندک

این طرف کم بود و تنها بود

این طرف کم بود ، اما عشق با ما بود

....

باغ گل ، لب تشنه و تنهاست

عشق اما هم چنان با ماست

قیصر امین پور 

 

 
 
 

 

   + ; ٢:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٢٤
comment نظرات ()