دریچه ی صبح

آوار نام تو

نام تو آستانه ی همه ی زلزله های ناباوریست

نام تو ویرانگری سوزان آتشفشان دهشت است

بر سر سقف های نا امن یک قبیله ی پر درد

نام تو انهدام یک تصویر آبی آرام است در تلاطم آشوب یک شب طوفان زده ی بیمار 

نام تو شکیبایی خدا را می طلبد

نام تو را که می شنوم 

میدانم که در جایی سبویی شکسته

و آبی بر زمین ریخته

که دیگر هرگز به کوزه باز نخواهد گشت

نام تو را که می شنوم 

صدای شکستن استخوان های عشق می پیچد 

در اتاق مغشوش رویاهای به واقعیت نپیوسته ی خفه شده

نام تو آوار است 

آوار یک یک روزهای خوبی که قرار بود از راه برسند

نام تو را که می شنوم میدانم 

که روزی 

خاطرات زلزله ها و آتشفشان ها را قاب خواهند گرفت 

و به دیوار سفسطه های تاریخ گذشته ی جاهلیت خواهند آویخت

...

آن روز فرزندانم عشق را بر گردن خواهند آویخت 

 

   + ; ۳:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٩
comment نظرات ()