دریچه ی صبح

سفر حجمی در خط زمان

و به حجمی خط خشک زمان را آبستن کردن *...

 

بر روی خط زمان ایستاده ام گاه می دوم -مثل این روزها- گاه می افتم خسته و بر می خیزم -مثل همیشه ها- گاه می ایستم و خودم را و دیگران را تماشا می کنم  و گاه میشکنم -مثل هنوز ها و همواره در راهم و می روم تا نقطه ی پایان برسد. این سرنوشت این حجم است...

من مسافر خط زمانم ... و این دگرگونی حالات من نیست که این سفر را به دست معنا می سپارد. این نگاه آگاه من به نقطه رسیدن است که من را به معنا می کشاند وجودم را معنا میکند. این جاست که حالات دگرگون این حجم روان که در برخورد با آینه ی زمان پدید می آیند چیزی نیستند جز تصاویری گذرا و آنچه ماندگار است نقطه ی برخورد مسافر با مقصد است و اما جذاب ترین داستان دنیا داستان آن مسافر است و قصه های دویدن و افتادن و بر خواستن و مکث و شکستن و رهایی و راه و رسیدن.  

و این چنین است که من سفر را دوست دارم بیش از هر چیز در این دنیا:  چون مسافر بودن ذاتی من است. چون داستان بودنم را در سفر تجربه می کنم.  

 

* فروغ شعر معاصر

   + ; ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٤/۳٠
comment نظرات ()