دریچه ی صبح

متن و حاشیه

به حاشیه ها گریختم 

که داغی متن را بر نمی تابم

و اما تو مرکز کدامین دایره ی مغناطیسی هستی

که گریز مرا به شتاب در بر گرفتی

آنگاه که  دستانم تو را بوسیدند

چشمانم تو لمس کردند 

و لبهایم تو را دیدند

من در حاشیه ها پرسه می زدم 

و اینک در متن داغ زمینت چشم ها و دست ها و لب هایم را سوخته ای

تو بر شرقی ترین کرانه های خورشید نشستی

و من در شعاع تو سبز شدم

در متن داغ بیابان سراسر خورشیدت

و نه در سردی بی جان سایه های یک عصر بلند بی امید

....نه

 

حاشیه نشینی کار من نبود

من در التهاب حضور سوزان متن ها زنده بودم 

در متن ها

 

   + ; ۱:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢۸
comment نظرات ()