دریچه ی صبح

خرمشهر آزاد شد

خرمشهر آزاد شد 

شهر سربی من

اما تو هنوز 

در سرفه های سیاه خود 

خس خس می کنی 

و از وسعت سیمانی چشمانت

جویبار خونین اشک هایی 

میریزد که پیام آوران تنگی تاریک نفس هایت هستند

 

خرمشهر آزاد شد

و پدران ما 

دستهای مادرمان را 

آنروز ستاره باران کردند 

و ما را

آنروز بر شا نه های

نخل های بلند رهایی نشاندند

تا افق های باز را تجربه کنیم

افق های خونین باز را

در آن محمد ها  نشسته بودند 

و آزادی شهر را 

غوطه می خوردند در رهایی خود

 

خرمشهر ازاد شد

و ما امروز

در نهایت خویش ایستاده ایم 

خاطرات شکسته ی خردادی خود را 

در حسرت دوباره ی افق های باز 

پیوند می زنیم

برای ان روز که پرنده پر پرواز خویش را پس بگیرد

و قفس سزای پریدن نباشد

 

خرمشهر ازاد شد

شما چطور؟ 

 

 

   + ; ٦:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۳
comment نظرات ()