دریچه ی صبح

از ملک ادب حکم گزاران همه رفتند

 

به یاد استاد پایور و استاد مشکاتیان

امسال در ایران "خیلی ها" ضربه خوردند. "خیلی ها" با ناباوری همبستر شدند و شبها گریستند و روزها حیرت کردند. "خیلی ها" از میان ما پرنده شدند :پر کشیدند. "خیلی ها" با چوب و چماق نوازش شدند. "خیلی ها" غرور خویش را از دستان عبوس تاریخ پس گرفتند. "خیلی ها" خاطرات خود را پاره کردند و دفتر جدیدی برای نوشتن خاطرات خود برگزیدند. "خیلی ها" باورهای خود را مرور کردند و سپیدی را در اینه خواستند. امسال خیلی ها ....

 

امسال سنتورها نیز از آن "خیلی ها" بودند. امسال سنتورها عزادار شدند که از ضربه های مضراب های پدرانشان غریبانه بی بهره مانده اند و بدون آن ضربه ها سنتور ها چگونه خواهند توانست آن نواها و نغمه های ملکوتی را سر دهند؟ بدون آن مضراب ها سنتورها روی نت های سه گاه خویش غنوده اند. سنتورها امسال بر روی مرثیه ها شور آفرینی خواهند کرد.

 

 سنتورها بدون ضربه ها در مانده اند سنتور ضربه می طلبد تا شور آفرینی کند ضربه ای که به سنتور می خورد ضربه ی آزاد سازی روح ملکوتی سنتور است توسط  دستهای زندگی بخش انسان. ضربه ای که امسال به خیلی ها خورد ضربه ی خفقان سیاه دروغ و دغا ست با دستهای خسیس انحصار و اقتدار. اما روح سنتور در جان ما روان است و ضربه ها را هر چند که از جنس خفقان ما به صدای سبز بودن و رفتن بدل کردیم. ما ضربه ها را ترجمه کردیم و کتاب سبز امید در زمین منتشر شد. امسال "خیلی ها" ضربه خورده اند ولی روان تر از همیشه آوای سبز رهایی سر داده اند . امسال با ضربه های زمان ضربان قلب "خیلی ها" هماهنگ با هم می زند و سنتورها به همنوازی برخاسته اند. امسال سال ضربه به بدنه ی سنتور ها بود ولی نوای سنتورها ماندنیست.

 

پ.ن. "خیلی ها" یعنی خس و خاشاک یعنی مردم یعنی ایران سبز

   + ; ٤:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/۱۸
comment نظرات ()

وبلاگ های گم شده

وبلاگ دو تن از دوستان وب لاگی نا پدید شده 

وب لاگ ها گم شده ه اند امروز روز  آذر 

وب لاگ ها زیر فشار مانده اند و در هاشان بسته است

دوستانم خواستم به وبلاگها تان سری بزنم امروز ولی درها بسته بود 

به امید بازگشایی مجدد این در و پنجره ها........ 

   + ; ٦:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/۱٦
comment نظرات ()

بداهه های درد

چیزی تو را به فکر  خاکستری خواب سالهای پر دغدغه انداخت 

و پنجره ها ذهن کرخ خود را از تارهای عنکبوتی بسته بودن باز پس گرفتند

هوا تازه شد

و نفس روانه ی باغهای "شکفتن ها و رستن های ابدی"

زنجیرهای سبز به دامان دستان ما آویختند 

و ما یکی شدیم 

آنچنان که عمق نگاه دریا با گستردگی شگرف اندیشه ی آسمان 

آنچنان که بهار در روح سبزه ها

آنچنان که آزادی در نقش پرواز

باغها را شکستند زیر لبهای خشکی زده ی لگدهای واپس گرایی 

پنجره ها را بستند با سرانگشتان ترک خورده ی انحصار 

و گیاه در خانه رویید

و پرواز در آغوش سرد و صریح دیوارها و سقف ریشه دواند

و ما تکثیر می شدیم آنچنان که آفتاب در قلب سبز و ترد ساقه ها

چیزی ما را به دست های گرم خدا سپرده بود 

چیزی ما را به نور...



   + ; ۳:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/۱۱
comment نظرات ()

دارم بلند فکر می کنم در آستانه ی روز ابراهیم

 

امروز در راه به طرف خانه که می رفتم با یکی از همسایه ها که مشتاق بیشتر دانستن درباره ی فرهنگ ماست هم قدم بودم. می دانست که ما عیدی در پیش داریم و پرسید این چه عیدیست؟ چون عید فطر را اینجا بیشتر می شناسند و عید قربان را کمتر. برایش از ابراهیم گفتم از حج گفتم از مناسکی که همه حول محور توحید ابراهیمی میچرخد گفتم و همینطور که می گفتم سرشار از بهجت می شدم از اینکه برملت ابراهیمم. همسایه را بدرود گفتم و با خود اندیشیدم:  

توحید یعنی آری گفتن به سرسپردگی به یکی به او و نه گفتن به غیر از او به تعدد که در خانه اگر کس است یک حرف بس است.

توحید در پس معرفت می آید. شناخت مقدمه ی توحید است. معرفت به اینکه انسان در کجا ایستاده است و چه مناسبتی با آفریدگارش و دنیای پیرامونش بر قرار می کند. ابراهیم سمبل توحید شد و بر فراز تارک توحید استاد و خدا را نظاره کرد و خود را در دستان او نشاند. ابراهیم نقطه ی توحید را پیدا کرد و در آن نقطه درخشید و خداوند به او بشارت داد تا برای همیشه نام او را در بین آدمیان به نیکی نگاه دارد و او را امام مردم قرار داد .  مردم: نه مردم زمان و مکان معینی مردم به مفهوم فراگیرش. شایسته آن شد که مردم او را پیشوا قرار دهند.

ابراهیم چه کرد؟ همه می دانیم ولی چگونه این دانستنی نیست دریافتنیست. ابراهیم الا الله را به اوج رساند. در الا الله سر نسپردن موج می زند. سر نسپردن به هر آنچه و هر آنکه خود را به خدایی می زند و انتظار سرسپردگی از خلق را میطلبد. نامش مهم نیست نمرود یا فرعون فرقی نمی کند. فرعونیت و نمرودیت مسا له است. آن مفهومی که می خواهد به بهانه ی خدا انسان را بنده ی خود کند. همان که تکبر کرد ما غرک برک الکریم میشود و از محیط دوستی خدا خارج. ابراهیم را خدا به دوستی برگزید او خلیل الله شد. او در مرکزیت مرزهای دوستی خدا قرار گرفت که تکبر و منیت را در خود شکست و در هر آنچه و هر آنکه غیر از خود این تکبر و منیت را دید باز هم بی درنگ آن را شکست. 

توحید یعنی سر نسپردن به هر آنچه الا الله است و ابراهیم پدر توحید و ما که بر ملت ابراهیم حنیفا هستیم در این روزگار سرشار از خدایان بزرگ و کوچک کارمان این است که پی آواز حقیقت بدویم و  خدایان درون وبیرون خود را نفی کنیم. و بندگی برای چنین خدایی بزرگترین ازادی ها را و آزادگی ها را به همراه دارد. موحد آزادگی را زندگی می کند و بندگی او را به زیباترین آوازها می خواند.

 

   + ; ٥:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/٥
comment نظرات ()

طوفان زدگی

اینجا باد ها طوفان شده اند

اینجا بادها وحشیانه خود را به طوفان بودن زده اند

اینجا طوفان بهت خود را شکست و برلبان زمین پاشید

و من پر از وسوسه های تشویشم

در مرزهای قهوه ای تلخ استیصال

تا خود را به دست روح سرگردان طوفان بسپارم

تا تو را...

و نگاه گره خورد به بلندای روشن استقامت درختان آفتاب خورده

آنگاه من خود را به آرامش اندیشه ی خورشید سپردم 

آنگاه من تو را...


 

   + ; ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/٤
comment نظرات ()